جان سخت

دلقک ماهی خرمایی

0 ۸۵

 

(Maroon Clownfish(Premnas biaculeatus

بعد از رفتن سریع و غیر منتظره دامسل های دوقلو ، پدرم بلافاصله یک دلقک ماهی خرمایی رو به تانک خونه اضافه کرد . گفته شده که این ماهی تا 16 سانتی متر هم رشد میکنه ولی تو تمام مدتی که با ما زندگی می کرد طولش تقریبا به اندازه انگشت اشاره من بود ، چیزی حدود شاید 5 سانتی متر . نحوه برخوردش با سایر آبزیان موجود در آکواریوم نسبتا دوستانه بود . کاری به کار دیگران نداشت مگر اینکه سر به سرش میذاشتند . همینجوری که گفته شده تا حدودی نیمه تهاجمی بود . خیلی سریع به محیط عادت کرد . تو غذا خوردن اصلا باهاش مشکلی پیدا نکردم . حتی یه بارم با هیچکدوم از ماهی های دیگه درگیری پیدا نکرد . شب که میشد توی سنگ های مرجانی قایم میشد . واسه خودش یک نقطه کور درست کرده بود ، اینجوری هم جاش امن بود هم دسترسی بهش سخت بود . همین موضوع آخر هم باعث شده بود که وقتی دچار انگل سفیدک شد کلی نگران بشیم . اما بر خلاف اون چه که انتظارش و داشتیم حتی ذره ای هم تقلا نکرد و درون تور قرار گرفت .

راستش زمانی متوجه بیماریش شدم که دیدم یه لکه سفید کوچیک زیر چشمش پیدا شده . کوچیک بود و من نمی دونستم چیه و شاید به خاطر همین اهمیت چندانی بهش ندادم اما به مرور زمان لکه های سفید زیادتر شدند . در عین حال چشم راستش هم ورم کرد . خب بعد از دیدن این قضیه واقعا نگران شدم و با فروشنده تماس گرفتیم .ازمون درخواست کرد که چند تا عکس از دلقک ماهی بگیریم و براش بفرستیم . سفیدک زده بود . یه نوع انگل بود که به دلایل مختلفی ایجاد میشد . یکی از مواردش عدم بهداشت کافی در محیط آکواریوم بود . ورم چشم هم که مشخص شد به خاطر نبود ویتامین A و اضطراب و تنش وارده به ماهی بوده . خب به پیشنهاد فروشنده محترم که اون روز ها کارش شده بود بر طرف کردن دل مشغولی های یه دختر نوجوان که بیشتر وقتش و توی خونه با این آکواریوم میگذروند ، ییه ورقه کپسول تتراسایکلین ( Tetracycline ) از داروخونه گرفتیم که در واقع فعالیت ضد میکروبی داره . در مرحله بعد ، clownie ( اسمی که من بهش داده بودم ) و از تو آکواریوم گرفتیم و گذاشتیم تو یه کاسه پلاستیکی . توی کاسه رو هم با کمی آب از خود آکواریوم پر کردیم ، یه کپسول تتراسایکلین و باز کرده و پودر زرد رنگ داخلش و به اندازه یک چهارم از پودر کل کپسول تو آب حل کردیم و clownie رو توش رها کردیم .

این کار و به مدت 10 شب تکرار کردیم . اونقدر سفیدک زیاد شده بود که بی حال و کرخت تو یه جای ظرف در جا میزد . ترسیده بودم که مبادا از دستش بدم . این روال تا دو سه شب آتی ادامه داشت اما بعد انگار که کمی جون گرفته باشه ورجه وورجه اش بیشتر شد . کم کم براش غذا ریختم و اونم اوایل ذره ای و بعد از یه مدت همه رو با ولع می خورد .

الان که بیشتر فکر می کنم میبینم که جای یکی رو این وسط از قلم انداختم

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.